خرید بک لینک

یکی بود یکی نبود ...
غیر از خودش با اون صدای تکراریه تیک تیکه ساعت تو اتاقش
دیگه هیچکس نبود ....
تو حیاط گربه ها
واسه خالی کردن شهوتشون
جیغ میزدن
بازی میکردن
کلاغا غار میزدن
تو اون شهری که بود
گوشه ای داشتن یه بیچاره بی گناهی رو الکی دار میزدن
وقتی از خونه میرفت بیرون گوشاش یخ میزد
نه اینکه هوا سرد باشه
با خودش میگفت شاید تحمل دیدنه این همه سختی مردم واسش سخ باشه
تو خیابونای اون شهر هیشکی دیگه نمیخندید
هیشکی مثه قدیما واسه ناموسش واسه حقش دیگه نمیجنگید
یادش میومد اون زمونا که آسمون آبی بود
محلشون از هر چی غم خالی بود
یادش میومد اون زمون که روزی
یکی بودش که دل بسوزونه بگه پسر نزن دست که یه وقت میسوزی
کنجه اتاق نشته بود سیگارشو روشن کرد
گریه میکرد
با خودش میگفت
چی شد که اینجوری شد
تیله بازی ، قایم موشک، بازی با تشتک های بی مصرفه شیشه های خالیه کوکاکولا
چقدر یه روز خوش بودیم
نگاه آدما چقدر فرق میکرد
نگاه مهربونشون چقدر دلو گرم میکرد ....
دلش میخواست تو اون اتاق خالی
یکی باشه براش بگه لالایی
دست بکشه روی سرش
نازش کنه بوسش کنه
وقتی که هی غر میزنه لوسش کنه
صدای بارون میومد
از تو حیاط صدای اون گربه نالون میومد
کلاغا هی غار میزدن
جوونای شهرشو داشتن گوشه ای

هی الکی دار میزدن ...

http://www.youtube.com/watch?v=k8rUF1eDuEY&feature=youtu.be

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1391 ساعت: 0:03

صفحه بندی