این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
قد تمام روزهایی که بی خیال نبوده ام دارم با بی خیالی می گذرانم ...
آن هم چه وقت ؟ درست وقتی که باید 19 واحد لعنتی پاس شود ...
درست وقتی که می دانم 3 واحدش را به فنا داده ام ولی باز هم
هیچ تلاشی برای باقی مانده اش نمی کنم ...
انگیزه ام را انگار خورده ام ! انگار خورده اند ...
اصلا صبر کن ببینم ؛ مگر از اولِ اولش انگیزه ای در بساطم بود که
حالا بخواهد خورده شده باشد ؟
نه دیوانه ... نبود ... خودت را گول نزن ...
انقدر احمق نباش دخترک ...
به زور مردک را راضی کردی برای غیبت های از حد گذشته ات حذفت نکند !
یادت رفته با هزار زور و با کلی تاخیر سر هر کلاسی حاضر می شدی ؟
یادت رفته مثل برج زهرمار زُل میزدی به دیوار رو به رو و اصلا انگار در این دنیا نبودی ؟
که استاد چه می گوید ... چه می نویسد ... چه میخواهد سر امتحان لعنتی اش ...
یادت رفته خودکار به دست که میشدی صرفا برای نوشتن شعری بود که
از صبح با خودت تکرار می کردی ؟
یادت رفته ؟
- مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت ...
- هی تنهایی ، بی صدایی ، از تکرار ترسیدن ...
- با حس عجیبی با حال غریبی دلم تنگته ...
- به موج می زنم ببین چه ساده نــاخدا شدم ...
- حق داری ازم بترسی که فقط بلدم معنی پاییز بدم ...
- بمون ... دل من فقط به بودنت خوشه ...
- فریاد میزنم دوستت دارم ... باور کن تنها تو را دارم ...
اگر یادت رفته بگذار تا برایت بگویم که چه بر سرت آمد این 4 ماه ...
حالا بگذریم از حال خراب قبل از آن 4 ماه ...
یادت هست طعم تلخ تنهایی ها را ؟
یادت هست تپش های مکرر قلبت را که جای خالی یک نفر را فریاد میزد ؟
یادت هست کنج نشینی هایت را که هیچ کس نپرسید چرا ؛ نفهمید چرا ...
یادت هست نگاه بی فروغت را که از سنگ فرش های پیاده رو بر نمی داشتی ؟
یادت هست بغضت را که مجبور بودی با مهارت خاصی قورت دهی ؟
یادت هست سکوتت را ؟
یادت هست گریه های شبانه و بی صدایت را ؟
یادت هست فکر مسخ کننده ی خ و د ک ش ی را که یک آن از ذهنت دور نمیشد - نمی شود - ؟
حالا زیاد هم به خودت سخت نگیر ... این 2 واحد هم روی آن 3 واحد !
کمی هم آبروریزی به آن اضافه می شود !
زندگیم بر باد رفت و دم نزدم ... حالا سر 4 کلمه که بلد نیستم بیایمو
گریه و زاری که ...
بی خیال ...
بی خیالِ من و زندگی و آینده ...
من چند صباحی بیش اینجا نیستم ... می دانی ؟ رفتنی ام آخر ... رفتنی ...
بی خیالِ من ...
بی خیالِ این زهرای بی دل ...
بی خیال ...
+ به قول لاشخور منِ عاشقِ بیچاره را آخر چه به درس خواندن ...
+ این اولین و آخرین پست در باب درس و امتحان است .
برچسب:
نویسنده: دزد