خرید بک لینک

بسم الله

من هیچ وقت رسانه رادوست نداشتم. وهیچ کس نفهمید چرا. رسانه همیشه برایم پر از جذابیت بود.  اما هیچ وقت دوستش نداشتم. چون آدمها را فریبمی داد. چون وانمود می کرد.چون هیچ چیز در رسانه ان طور که بود نشان داده نمی شدیا بدتر بود یا بهتر .برای همین تصمیم گرفتم رسانه بخوانم. و این تصمیم متعلق بهدوران کودکی من است. ان زمان که تصویر آینده من از خودم یک کارگردان،نویسنده،موزیسین یا روزنامه نگار(!) بود...چیزی نزدیک به 8-9 سال پیش...می خواستمحرف بزنم...و حرفهایم را همه بشنوند. البت با رسانه! من هم به نوعی می خواستم برآدمها تاثیر بگذارم. بی آنکه خودشان بفهمند! آنچه این روزها معجزه تصویر و صدا باما می کند بی آنکه بفهمیم. رسانه برای من حکم اقیانوسی را دارد با کلی جزیره زیباو ناشناخته که من در سدد آنم که تمام آن جزایر را کشف کنم. نمی خواهم یک تکنوازیکوچک بر روح من و مردم من خدشه ای وراد کند. و هرکس هر دروغی را می خواهد باابزاری که دارد و ما نداریم به صورت حقیقت ترین حقیقت به ما نشان دهد.

نسخه آزمایشی انتخابرشته من جلوی من است! حقوق قبول می شوم...روانشناسی قبول می شوم...حتی حسابداری ومدیریت هم قبول می شوم...همه اش هم روزانه تهران!به روزی فکرمی کنم که بدون تردیدرشته علوم انسانی را انتخاب کردم.خیلی وقت بود که تصمیمم را گرفته بودم.حالاپشیمانم؟ حتی ذره ای!

این آقای خبر نگارمعروف(!) رفته بود سازمان سنجش.یک آقای دیگر زنگ زد به یکی از دوستان دوستم...گفتشما رتبه 1 شدید! فکر کردم اگر من جای این خانوم رتبه یک بودم چه کار می کردم؟بیتردید می نشستم و یک دل سیر گریه می کردم بر ساعت هایی که چقدر کار مفید میتوانستم بکنم و بادرس خواندن حرامشان کرده بودم! می نشستم و زار میزدم به اینرتبه!

هیچ وقت نمی خواستم پزشکشوم.یا مهندس! دلیلش هم همان رسانه بود و ادبیاتی که از کودکی دوست نزدیک تر ازنزدیک من شده بود و کتاب پر کننده تنهایی هایم. دوران دبستان می خواستم ادبیاتبخوانم. اما خیلی زود فهمیدم تصویر من از ادبیات و کتابهای مورد علاقه ام هیچ ربطیبه رشته دانشگاهی ادبیات ندارد! دوران دبیرستان وقتی رشته انسانی را انتخاب کردمفکر می کردم عاشقانه تمام درسها و کتابهایش را دوست خواهم داشت. اما کم کم کهتاریخ و جغرافی نچسب و بخشهای سخت و حفظ کردنی و اقتصاد و رویکردهای بیخود و رشدروان شناسی آمد وسط دیدم نه! انگار همه چیز در علوم انسانی ایران به نوشتن روی ورقو حفظ کردن کلمات بستگی دارد!

منافع فرد یا جمع؟اینسوالی است که مکان جولان دادنش در ذهنم تثبیت شده! منافع فرد یعنیحقوق،حسابداری...پول، پارو! اما منافع جمع...انتخاب منافع جمع نفعش از میزان منافعفرد بیشتر نیست؟

اگر الان برگردم به 7سال پیش باز هم شیوه درس خواندم همین خواهد بود. اگر برگردم به 3 سال پیش باز همهمین راه و همین رشته و همین مدرسه را انتخاب می کنم.اگر برگردم به یک سال پیش بااینکه میدانم اگر از  این مدرسه بروم یکمدرسه دیگر قطعا رتبه ام نصف این رتبه خواهد بود باز هم همین مدرسه را انتخابخواهم کرد!همه چیز هایی که من سر کلاس های جامعه شناسی دوم،دینی دوم و سوم،فلسفهمنطق سوم،نقد فیلم دوم،تئاتر دوم و... یاد گرفتم به کم شدن چندین صد رتبه ام نمیارزد...وتمام چیز هایی که امسال یاد گرفتم...که اگر جایی و با مسلکی دیگر بودمهضمش اصلا برایم آسان نبود...

نمی گویم اشتباه نکردهام.چرا اما در جزئیات. من نظرم هرگز عوض نشد. چون نرگس،علایقش و توانایی هایش وحتی تکالیفش را خوب می شناختم. می دانستم نرگس ادم پشت میز نشین خوبی نخواهد بود.الان هم همان نرگس می خواهد خودش آینده اش را انتخاب کند!رسانه را انتخاب کند.ورشته ای که در آن جای فهمیدن و یاد گرفتن باشد...نه یک مشت نظریه روی کاغذ...

اگر بگذارند!!!!

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 19:26

صفحه بندی