خرید بک لینک

حس می کنم یک جایی گیر کرده ام، یک جایی در میانه ی آبان، قبل از سفر مامان، قبل از اینکه یک هفته کارهای خانه را تنهایی انجام دهم و برای برادرها مادری کنم. همان وقتها که درس میخواندم، آن روزها که امید داشتم به قبولی، آن روزها که دردها تحمل پذیر بودند.

اصلن بعد از سفر مامان و بابا و مهمانی های بعدش دردهای من زیاد شد. از همان روزهاست که افتاده ام.

انگار کسی این چند ماه زندگی ام را دزدیده باشد،بگویید خسته شدم، پس بیاورد روزهای خوب من را!

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 9:06

صفحه بندی