خرید بک لینک

سال پیش همین موقع ها بود که ازت پرسیدم سال دیگه ما این موقع کجاییم؟چیکار میکنیم؟تو گفتی من که تهرانم!امتحان جامع دارم!تو هم یا تو خوابگاه پیش منی یا توی خونه منتظری تا شوهرت امتحانش رو بده بیاد!... 

یک سال گذشت... تو امتحانت رو دادی...فردا هم دفاع پروپوزال داری و من...اینجا گوشه ی تاریک اتاق به بخت خودم اشک میریزم...اشکی که تمامی ندارد...بختی که روشنی ندارد... 

این رو نوشتم که یادم بمونه...یادت بمونه... که چه رویاهایی داشتیم...و نخوای ازم مثل خودت از همه چی دل بکنم...نخوای که خاطرات سه ساله ام رو راحت فراموش کنم...نخوای که مثل خودت سرد باشم که شاید این سردی خاطرات خوبمون رو از یاد ببره!

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 9:05

صفحه بندی