خرید بک لینک

یک ـ نیستی و من تمام تنهایی این روزها را یک سره حواله کرده ام به پاییز .. سپرده ام به آسمان که هوای تو را از من نگیرد .. گیرم که هیچ چیز آنطور که می خواهیم نیست، گیرم که تنهایی تمام من را در بر گرفته باشد، گیرم که صدای کسی پس ذهنم خیال خاطره بازی فصل ها را مکدر کرده باشد، گیرم که توی شلوغی دنیا دستی نیست که سرمای مانده از زمستان قبل را از من بگیرد .. خیال تو که هست .. و من هنوز امیدوارم . امیدوارم پس تمام این بی خوابی ها صبح می شود و سایه ها می روند و زمین نفس خواهد کشید .. من هنوز امیدوارم .. 

دو ـ نیستی و هیچ کدام از این کلمه ها بوی شعر نمی دهند ..    دلم به طرز ظریفی شکسته است. حالا وقت آن نیست که از دلیلش حرف بزنیم. حالا وقت بستن دندان بر جگر خسته است. 

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 9:05

صفحه بندی