این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
این روزها مدام آهنگی رو که واست فرستادم گوش میدم...اولش توی اتوبوس بودم که شنیدمش بارون می اومد تو راه بودم و گریه ام گرفت.. زنگ زدی! شاید فهمیدی که گریه میکنم... چقدر خوب بود این روزها من و جاده و شیشه پنجره و گریه و بودیم و تو هیچوقت نبودی!
یادم هست که هیچوقت نبودی...
میدونی چیه؟
اگه یه روزی بچه داشته باشم می تونم کسی رو که دنیای بچه ی من را خراب کند بکشم! فکر کنم که بتوانم به بهای خراب کردن دنیای کودکم آدم بکشم! دنیای من خراب شده!! دلم برای اون دختره که دیگه من نیستم تنگ شده.داشت راه خودش را می رفت بخدا!!!...تو که نمیفهمی چقدر درد دارم!!تو که نمیدانی جای زخم هایم همیشه می ماند...تو که نمیدانی چقدر برام سخته مبارزه کنم که عشقم نشه کینه!!..نشه نفرت...تو هیچی نمیدانی...هیچی...
برچسب:
نویسنده: دزد