خرید بک لینک

ساعت ۱:۳٩ ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٢
//////////////////

یه مغاره فست فودی شلوغ اون دست خیابون . اینور کلی ماشین پارک کردن. تو یه خونه توی کوچه یه دختر جوون عاشق شده. خونه بغلی یه پسر جوون داره گریه میکنه. خونه کناریش جشنه. تو خیابون خیلی شلوغه. چند تا جوون پیتزا و سیب زمیینیای سرخ شده رو گذاشتن رو صندوق ٢٠۶ و میخورن و میخندن. اینورتر تو یه ماشین یه دختر جوون تو ماشین تنهاس. داره با یه نگاه حیرون ادمای بیرونو نگاه میکنه. یه دختر کوچولو داره جلو مغازه کمی اونورتر از باباش که تو صفه حباب درست میکنه . یکی از کسایی که تو مغازه کار میکنه داره با یه چیزی شبیه شمشیر کباب ترکیو لایه لایه جدا میکنه و میده اونور . یه پسر بچه هم با یه پلاستیک دستش میره سراغ ماشینا و ازشون میخواد ازش جوراب بخرن. یه ماشین بنز جلو مغازه پارک میکنه و از سمت شاگرد یه مردی با کت و شلوار پیاده میشه و میره سفارش میده. یه دختر و پسر جوون رو سکوی جلوی مغازه نشستن و با هم حرف میزنن و سیب زمینی میخورن و احتمالن منتظرن پیتزاشون اماده شه. شهر مث دیشبه. فقط یه فرقی داره. امشب اون گربه ای که همیشه جلو مردم میچرخید و ازشون غذا میخواست نیست . دیشب یه ماشین بهش زد و ...

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 8:52

صفحه بندی