افسوس
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
باد ما را با خود خواهد برد...بگذر زمنچون دیگرانبیگانه شو...دردا و ندامتا که تا چشم زدیمنا بوده به کام خویش.. نابوده شدیم...بار دیگر توبار دیگر تو...تا ابدبی نهایت بار...حقه ی مهر بدان مهر و نشان است که بود.
باید باور کنیم
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
قهر ها بهانه استکسی که دوستت داردبرای ماندن در بین هزاران نقطه ی سیاه شبحتی اگر یک نقطه ی سپید بیابد دلیلش می کند برای بازگشتنو کسی که می خواهد بروددر سپیدی روز حتی اگر نقطه ای سیاه را هم نیابدبا انگشتش به گوشه ای اشاره می کند که انگار نقطه ای سیاه یافته !!!کسی که رفتنی استبگذار برودپ.ن: این رو یک ب...
وعده سر خرمن
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
او که رفت باید می رفتاو که بایدمی آید!"عباس معروفی"
شاید این جمعه... می رود!!!!!
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
قول می دهمقول شرفاین جمعهبرای هیچ کس آخر دنیا نیستالّا من!
مانده.. رانده
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
گاهی حس می کنم روی دست خدا مانده امخسته اش کرده ام...سیدعلی صالحی
دیگه سودی نداره
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
حالامنبا این همهکاش ها چه کنم....یک هو یک جای راه می ایستیبه پشت سرت چشم می دوزیو یک جایی از همان جاهاعجیب دلت برای خودتخودٍ واقعیت٬ نه این خودٍ بی خودٍ دروغیتنگ می شود
همین کفایت می کند..
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
و خدا می داندسادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود
چیزی میان ما
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
یک چیزی این میان نیستشاید این که -به دیگران را نمی دانم ولی- به خودت راست نمی گویی!!!
حتی اگه طرف مقابل عوضی ترین آدمِ روی زمین باشه و بعداً فهمیده باشن
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
اینایی که بعد از دل بستن می گن از طرف بدم می آدمثل سگ دروغ می گنپ ن: بعله گفتم که در جریان باشین
باید خاموش شد، تا ممکن است افکار خودم را باید برای خودم نگه دارم
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
راجع به فکر اشتباهی که در سر دارید اصلاً عذاب وجدان نگیریددیر نیست وقتی بفهمید کاملاً درست فکر می کرده اید!
اصطرلاب اسرار خدا
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
بیا، بیا که پشیمان شوی از این دوری....آنِ منی کجا روی؟!.والله که شهر بی تو مرا حبس می شود!.از ازل نافِ تو بر خنده بریده است خدای :).پی نوشت: همین جوری!
وقتی بیایی، آن قدر حرف برای نگفتن داریم...
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ،رویم را برگرداندم.حالا او رفتهو منتمام چیزهایی را که نگفتم ، می شنوم..نگفتم : عزیزم متاسفم ،چون من هم مقّصر بودم.نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاریم.گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ،من آن را سد نخواهم کرد.حالا او رفته.نگفتم :جاده بیرون خانهطولانی و خلوت و بی انتهاست.گفتم...
گاهی خودت هم نمی دانی چت است.. که یک هو یک تکه شعر می خوانی
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
و مغز من هنوزلبریز از صدای وحشت پروانهایست که او رادر دفتر به سنجاقیمصلوب کرده بودند.فروغ
روشن.. خاموش
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
یه خوبی دیگه که به هم خوردن یه رابطه داره اینه که خیلی راحت می تونی چراغ مسنجرت رو روشن بزاری.
باور کن روزی هزاربار می میره کسی که فکر می کنه برای کسی مهم نیست
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
اینایی که برات نقش بازی می کنناینایی که یه لحظه فکر می کنی به فکرتناینایی که به خودت لعنت می فرستی که چرا یه روزی فکر می کردی هواتو ندارناینایی که فقط برای مدت کوتاهی باورشون می کنیو بعد به خاطر بازی ناشیانه اشون می فهمی همه چیزشون دروغ بوده.. اینایی که با نقش برآب شدنِ بازیشون خودت هم همراهش نقش بر...
آب خوردن!
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
گذشتن از بعضی ها آن چنان هم که فکرش را می کردی سخت نیست..نه آن که سنگدل باشم ها نه! ولی خودشان آن قدر پشت پا می زنند (بی ادبانه اش می شود: "لگد می پرانند") که خیلی هم ساده می شود.
سرگیجه!
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
چند باری شد که دستم را به طرف نرده ها بردم تا بگیرمشان تا یک هو وسط پله ها نیافتم.. درست هم نشانه می رفتم و وقتی می گرفتمشان چیزی در دستم نمی آمد، در یک آن نرده ها دور تر می شدند؛ به خاطر این کار احمقانه ام نزدیک بود واقعاً بیافتم! تصمیم گرفتم همین جوری بروم بالا، و رفتم!پی نوشت: آدمی به خودیِ خود ن...
جسارت
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
گاهی آن قدر نیستی که به زنده بودنت شک می کنمگاهی آن قدر سراغم را نمی گیری که به بودن خودم!!!
با یک رویا هم می توان به حقیقت رسید
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
فکر می کردم همه چیز تمام شده.همه ی حسم.. همه ی همه ی دوست داشتن هایم، دروغی بوده که ماهرانه خودم هم باور کرده بوده ام.همه چیز حقیقتی بود، که حالا نیست! باید باشد و نیست!
طعم حماقت
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:34
یک سری کارهای احمقانه هم هست که فقط از دست خودت برمی آدسرگیجه داشته باشیامتحان همبخواهی مرخصی بگیریبعد یک عالمه چیزهای دیگر هم بگردن و بگردن و بگردن دورت و کلافه هم باشی!بنشینی و "پیرانا" تماشا کنیتمام مدت فیلم هم تلاش کنی تا خودت را راضی کنی ریموت را بگیری دستت و پفولی تا آخرین قطره اش را بچشی!!!